ما فقط از هشت می گوییم .

نگارش در تاریخ جمعه 29 اردیبهشت 1391 توسط صدای هشت

سلام

فرق یه عاشق با دانشمند عاشق می دونی چیه ؟

عاشق دنبال دائم الوصل بودن ولی دانشمند عاشق دنبال بهترین وصل





نگارش در تاریخ جمعه 29 اردیبهشت 1391 توسط صدای هشت

سلام

عابدی فریاد می زد در میانه عاقلان

عاقلان !!! صد حیف بر افعالتان

کارتان

بر بارتان

بر نانتان

عاقلان گفتند عابد از چه رو ؟؟؟

 عابد اندر عشق کردآنها به دلبر روبرو

عاقلان گفتند : زین پس ما شهیدانیم و بس





نگارش در تاریخ جمعه 29 اردیبهشت 1391 توسط صدای هشت

سلام

 کودکی را دیدم که می خی در دست داشت ، گفتم میخ را برای چه داری ؟

گفت : میخواهم زمینی را که اهلش به نانی کودکی را مهمان نمی کنند و کودک خودشان را غرق در نان می کنند ،

سوراخ کنم .





نگارش در تاریخ جمعه 29 اردیبهشت 1391 توسط صدای هشت

سلام

تمام آئینه ها را شکستم ، غیر از تو ، و این بود علت نابسامانی دائمی من .

همیشه شکستن را آرامش دیدم ، حال آنکه نشکستن پهنای آرامی را قائم است .





نگارش در تاریخ جمعه 29 اردیبهشت 1391 توسط صدای هشت

 

 

سلام

مرد خیلی عصبانی بود ، فکر می کرد کلاه بزرگی سرش رفته که برای ازدواج با همسرش هزینه معنوی و مادی زیادی کرده

و در عوض همسرش جهیزیه قابل توجهی با خودش نیاورده

مرد یه مرد دیگه رو دید

مرد دوم خیلی اضطراب داشت

مرد اول گفت چرا اضطراب ؟

مرد دوم گفت : همسرم با یکی از 80 دست لباس و 80 نوع وسیله آرایشی که با خود از خانه ی پدرش آورده به سر قراری نامعلوم با نامردی معلوم رفته .

مرد اول با خوشحالی به سراغ همسر با حیا خود رفت





نگارش در تاریخ جمعه 29 اردیبهشت 1391 توسط صدای هشت

 

سلام

موبایلم زنگ زد

 دشمن دوست نما بود

گوشی رو برداشتم

گفتم : بگو

گفت: بیداری ؟

گفتم : اگه بیدار بودم تو نمی تونستی بهم زنگ بزنی





نگارش در تاریخ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 توسط صدای هشت

 

سلام

عزیزان  ، امشب کفشام رو بردند ، اما من خوشحالم ،

خوشحالم که هنوز راه رفتن ، یادمه

================

کفشام رو بردند ولی راه رفتن رو نه

 





نگارش در تاریخ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 توسط صدای هشت

سلام

 دیوار ها دشمنی نمی کردن ، آنها اسیر ظلم ، زندانی بودند ، مثل کلید زندان بان .





نگارش در تاریخ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 توسط صدای هشت

سلام

در کوچه بیراهی رفتم و از اولی راه صحیح را پرسیدم .

گفت میخواهم یک بار در عمرم راست بگویم .

هرگاه به بیراهه رفتی از کسی نشانی نپرس

چون او اگر راه می دانست در بیراهه نبود .





نگارش در تاریخ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 توسط سکوت ............

سلام عزیز دلم
شرمنده و سرافکنده هستم پیش تو ...........
با مرام قرارمون این بود ......... قرارمون این نبود که من اشتباه کردم ، من خطا کارم تو ببخش .......
دارم له میشم ، 2 ماه از سال گدشت نمی خوای دعوتم کنی دلمون پوسیت بابا......
بزار بیفتم به پات ، اگه راهم ندی به مادرت شکایت میکنم ،بهش میگم فرزندت رو از من گرفته ....
بی آبرو بازی درمیارم اگه از در خونه ردم بکنی میرم جای دیگه ها بعد برای تو بد میشه  ها .
یا امام رضا روی زمین حتی مادرم هم محرمم نیست محرم من در همه جا بعد خدا تویی...
یا امام رضا چه کنم سال 90 لطفت رو به من نشون دادی و منو هر 8 بار راه دادی میدونم من زیر قولم زدم قبول دارم....
یا امام رضا به حق مادرت بطلب........






طبقه بندی: حاشیه نویسی 22 بهمن، 
برچسب ها: عشق، امام رضا،


نگارش در تاریخ پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 توسط صدای هشت

 

سلام پیاله ها را بشکن تا یاد بگیری از باده مستقیم بنوشی

و من همین را شنیدم و شکستم . 8سال گذشت و هنوز تشنه ی باده ام .

این مرام او نیست ف من هم می دانم ، به همین علت است که به خویش و خود بدبینم و شاکی .

ای او

روزها مرا می کشند تا به سمت دروازه خروجی دنیا ببرند ، جواب بده عزیز

پیرهنم را کشیدند ، تا به دست غیر دریده نشده ، تو آتشش بزن .

 این منم

فراری

و او تویی

تو ای عشق





نگارش در تاریخ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 توسط صدای هشت

سلام من از آبلیمو خوشم میاد چون هم خودش خورده میشه ، و هم شرایط رو برای غذا های بعد از خودش مهیا می کنه





نگارش در تاریخ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 توسط سکوت ............

به ننه جونم گفتم چرا فتاده فتاده راه می روی به دنبال چه میگردی گفت: به دنبال جوانی.........
یک سوال از تمامی خوانندگان ، سعی کنید در نظرات جواب بدید:
جوانی را به چه چیز معامله یا در حال معامله کردن هستید؟؟؟؟





طبقه بندی: حاشیه نویسی 22 بهمن، 
برچسب ها: ننه جون، سکوت،


نگارش در تاریخ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 توسط صدای هشت

سلام
روزی کلاه بردار تصمیم گرفت که کلاه کسی را برندارد .
در کوچه ها می رفت کودک را دید که گلو بندی از طلا دارد ، عبور کرد
دریانوردی را دید که لاستیک موتور سیکلت را از دیوار اتاقک کشتی اش آویزان کرده و خود مشغول کار است ؛ از آنهم عبور کرد .
حرفهای دو زن که در کنار کوچه ایستاده بودند به گوشش رسید که ، یکی از آنها به دیگری محل نگهداری پولهای مادر شوهر را می گفت .
کلاهبردار بر روی کاغذ خاطرات آنروزش نوشت : ای کاش انسان بیماری این موارد را نشنود و نبیند و نفهمد که می توان چه کرد  .....





نگارش در تاریخ چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 توسط صدای هشت


سلام  آنهنگام که برای خودت وقت نداری ، یعنی اینکه اصلاً وقتی نداری ، هرچه هست روزمرگیست .




 
 
 
( کل صفحات : 79 )    1   2   3   4   5   6   7   ...