سلام
مرد خیلی عصبانی بود ، فکر می کرد کلاه بزرگی سرش رفته که برای ازدواج با همسرش هزینه معنوی و مادی زیادی کرده
و در عوض همسرش جهیزیه قابل توجهی با خودش نیاورده
مرد یه مرد دیگه رو دید
مرد دوم خیلی اضطراب داشت
مرد اول گفت چرا اضطراب ؟
مرد دوم گفت : همسرم با یکی از 80 دست لباس و 80 نوع وسیله آرایشی که با خود از خانه ی پدرش آورده به سر قراری نامعلوم با نامردی معلوم رفته .
مرد اول با خوشحالی به سراغ همسر با حیا خود رفت
سلام عزیز دلم
شرمنده و سرافکنده هستم پیش تو ...........
با مرام قرارمون این بود ......... قرارمون این نبود که من اشتباه کردم ، من خطا کارم تو ببخش .......
دارم له میشم ، 2 ماه از سال گدشت نمی خوای دعوتم کنی دلمون پوسیت بابا......
بزار بیفتم به پات ، اگه راهم ندی به مادرت شکایت میکنم ،بهش میگم فرزندت رو از من گرفته ....
بی آبرو بازی درمیارم اگه از در خونه ردم بکنی میرم جای دیگه ها بعد برای تو بد میشه ها .
یا امام رضا روی زمین حتی مادرم هم محرمم نیست محرم من در همه جا بعد خدا تویی...
یا امام رضا چه کنم سال 90 لطفت رو به من نشون دادی و منو هر 8 بار راه دادی میدونم من زیر قولم زدم قبول دارم....
یا امام رضا به حق مادرت بطلب........
طبقه بندی:
حاشیه نویسی 22 بهمن،
برچسب ها:
عشق،
امام رضا،
سلام پیاله ها را بشکن تا یاد بگیری از باده مستقیم بنوشی
و من همین را شنیدم و شکستم . 8سال گذشت و هنوز تشنه ی باده ام .
این مرام او نیست ف من هم می دانم ، به همین علت است که به خویش و خود بدبینم و شاکی .
ای او
روزها مرا می کشند تا به سمت دروازه خروجی دنیا ببرند ، جواب بده عزیز
پیرهنم را کشیدند ، تا به دست غیر دریده نشده ، تو آتشش بزن .
این منم
فراری
و او تویی
تو ای عشق
به ننه جونم گفتم چرا فتاده فتاده راه می روی به دنبال چه میگردی گفت: به دنبال جوانی.........
یک سوال از تمامی خوانندگان ، سعی کنید در نظرات جواب بدید:
جوانی را به چه چیز معامله یا در حال معامله کردن هستید؟؟؟؟
طبقه بندی:
حاشیه نویسی 22 بهمن،
برچسب ها:
ننه جون،
سکوت،
سلام
روزی کلاه بردار تصمیم گرفت که کلاه کسی را برندارد .
در کوچه ها می رفت کودک را دید که گلو بندی از طلا دارد ، عبور کرد
دریانوردی را دید که لاستیک موتور سیکلت را از دیوار اتاقک کشتی اش آویزان کرده و خود مشغول کار است ؛ از آنهم عبور کرد .
حرفهای دو زن که در کنار کوچه ایستاده بودند به گوشش رسید که ، یکی از آنها به دیگری محل نگهداری پولهای مادر شوهر را می گفت .
کلاهبردار بر روی کاغذ خاطرات آنروزش نوشت : ای کاش انسان بیماری این موارد را نشنود و نبیند و نفهمد که می توان چه کرد .....



